خرید بک لینک

در جهان آب و گل هرگز نمی‌گیری قرار

چون نسیم از کوی او بر میان افتاده‌ایم

گر چه با ما کس نمی‌گوید سخن  اما ز شوق

ما ز خودبینی به چشم ما نمی‌آید به چشم

در نظر ما را چو مغز استخوان افتاده‌ایم

بر سر ما‌گر نباشد سایه بال هما

بر سر راه طلب چون استخوان افتاده‌ایم

چون نفس از ما سر مویی نمی‌آید برون

تا ز بس در فکر آن موی میان افتاده‌ایم

گر چه با ما کس نمی‌گوید سخن ، اما ز شوق

تا نگوید حرف ما ، هم در زبان افتاده‌ایم

در غریبی می‌کنیم از گریه آخر یاد خویش

تا ز چشم کودکان در کاروان افتاده‌ایم

پیش ما باشد اگر اقبال ، نبود عیب ، هست

از پی بخت سیه ، بخت جوان افتاده‌ایم

همچو مژگان هر که را دیدیم در راه وطن

همچو شمع کشته در راه زمان افتاده‌ایم

ما نمی‌دانیم قدر یک قدم راه مصاف

اینقدر ای جنگجو آخر همان افتاده‌ایم

ایمل حکیمی

برچسب: نویسنده: مریم جعفری تاريخ: دوشنبه 9 شهريور 1405 ساعت: 0:20

صفحه بندی